العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

173

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

قبلا نگاشته شد . يزيد با دست به سينهء يحيى زد و گفت : ساكت باش ! ! سپس يزيد متوجه اهل مجلس خود شد و گفت : اين حسين بر من فخريه ميكرد و ميگفت : پدر من از پدر يزيد و مادرم از مادر او و جدم از جد او بهتر بودند و من هم از يزيد بهترم . همين موضوع بود كه باعث قتل حسين شد . جواب اينكه حسين ميگفت : پدر من از پدر يزيد بهتر بود اين است كه پدر من با پدر حسين مخالفت كرد و خدا بر له پدر من و بر عليه پدر حسين رفتار نمود . اما جواب اينكه حسين ميگفت : مادر من از مادر يزيد بهتر است اين است : بجان خودم كه حسين راست ميگويد . زيرا فاطمه دختر پيامبر خدا و از مادر من بهتر است . اما اينكه حسين ميگفت : جد او از جد من بهتر بود : كسى نيست كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد و بگويد : محمّد از من بهتر است . جواب اينكه حسين ميگفت : من از يزيد بهترم اين است كه حسين اين آيه را نخوانده بود كه خدا ميفرمايد : قُل اللَّهُم مالِك الْمُلْك . و . . . سيد بن طاوس مينويسد : هنگامى كه زنان و بازماندگان حسين عليه السلام در حالى كه بريسمان‌ها بسته شده بودند نزد يزيد وارد شدند و با همان حال در مقابل يزيد قرار گرفتند حضرت زين العابدين عليه السلام فرمود : انشدك اللَّه يا يزيد ! ما ظنك برسول اللَّه لو رآنا على هذه الحالة ! ؟ يعنى اى يزيد ! تو را به خدا قسم مىدهم تو در بارهء پيامبر خدا چه گمانى ميكنى اگر ما را به اين حالت بنگرد ! ؟ يزيد دستور داد تا آن ريسمانها را قطع كردند . سپس سر مقدس امام حسين را در مقابل خود نهاد و زنان را پشت سر خويش جاى داد كه به سر مبارك امام حسين نظر نكنند . وقتى چشم حضرت امام زين العابدين به آن سر مقدس افتاد بعد از آن ديگر از گوشت كلهء گوسفند